دو مسیر ضروری برای توسعۀ پژوهشهای اخلاق هوش مصنوعی در ایران
پژوهشهای اخلاق هوش مصنوعی در ایران برای رشد علمی به دو مسیر همزمان نیاز دارند: شناخت عمیق ادبیات و دستاوردهای بینالمللی، و مواجهۀ مستقل با مسائل این حوزه بر اساس مبانی و ظرفیتهای اخلاق اسلامی. تمرکز یکجانبه بر هر یک از این دو مسیر، یا به بازتولید ادبیات موجود میانجامد یا به پژوهشهایی که توان گفتوگو و رقابت علمی ندارند.
پژوهش دربارۀ ابعاد و چالشهای اخلاقی هوش مصنوعی در فضای بینالمللی سابقهای بیش از دو دهه دارد. با شتابگرفتن پیشرفتهای هوش مصنوعی در سالهای اخیر و گسترش حضور آن در عرصههایی مانند آموزش، سلامت، رسانه، حکمرانی، تصمیمگیری و زندگی روزمره، دامنه مسائل اخلاقی این فناوری نیز بهطور محسوسی توسعه یافته است.
امروز موضوعاتی مانند مسئولیت اخلاقی، عاملیت، عدالت و سوگیری الگوریتمی، حریم خصوصی، شفافیت و تبیینپذیری، خودمختاری انسان، آثار اجتماعی هوش مصنوعی و مسائل اخلاقی هوش مصنوعی مولد، هر یک به حوزهای نسبتاً گسترده از پژوهش تبدیل شدهاند.
در فضای علمی داخل کشور، اما بخش عمده توجه به اخلاق هوش مصنوعی مربوط به چند سال اخیر است و پیش از آن، تعداد پژوهشهای مستقیم و متمرکز بر این حوزه بسیار محدودتر بود. این فاصله زمانی، یک پرسش مهم را پیش روی پژوهشگران قرار میدهد:
مسیر توسعۀ مطالعات اخلاق هوش مصنوعی در ایران چگونه باید طراحی شود؟
به نظر میرسد پاسخ به این پرسش را باید در پیگیری همزمان دو مسیر جستوجو کرد.
مسیر نخست: رسیدن به لبۀ دانش و شناخت ادبیات بینالمللی
نخستین ضرورت، دستیابی به شناختی جدی و بهروز از پژوهشهایی است که در فضای علمی بینالمللی شکل گرفته است.
در دو دهۀ گذشته، حجم قابل توجهی از مسائل، مفاهیم، نظریهها و راهحلهای مرتبط با اخلاق هوش مصنوعی مورد بحث قرار گرفتهاند. بسیاری از پرسشهایی که امروز در فضای داخلی تازه به آنها توجه میشود، پیشتر در ادبیات بینالمللی صورتبندی شدهاند و پیرامون آنها نظریهها، نقدها و چارچوبهای مختلفی شکل گرفته است.
نادیدهگرفتن این پیشینه، عملاً به معنای آغاز دوبارۀ مسیر از نقطۀ صفر است.
البته رسیدن به لبۀ دانش در این حوزه آسان نیست. ادبیات اخلاق هوش مصنوعی هم بسیار گسترده شده و هم میان رشتههای مختلفی مانند فلسفه، اخلاق کاربردی، علوم رایانه، حقوق، سیاستگذاری، علوم اجتماعی و مطالعات فناوری توزیع شده است. بنابراین مطالعۀ پراکندۀ چند مقاله یا آشنایی با تعدادی از اصول مشهور اخلاق هوش مصنوعی برای دستیابی به این ادبیات کافی نیست.
پژوهشگران این حوزه نیازمند رصد منظم مطالعات، شناخت جریانهای اصلی، تشخیص مسائل تثبیتشده از مسائل نوظهور، آشنایی با مفاهیم فنی مرتبط و فهم نقاط اختلاف و خلأهای موجود هستند.
بدون چنین شناختی، حتی ممکن است مسئلهای را بهعنوان پرسشی تازه مطرح کنیم که سالهاست در فضای علمی بینالمللی پیرامون آن بحث شده و مسیرهای مختلفی نیز برای حل آن آزموده شده است.
بااینحال، این مسیر نباید به دریافت و بازتولید صرف ادبیات بینالمللی منتهی شود.
مسیر دوم: مواجهۀ مستقل با مسائل بر اساس مبانی اسلامی
در کنار شناخت دقیق ادبیات موجود، مسیر دوم و از جهتی مهمتر، مواجهه با مسائل اخلاق هوش مصنوعی بر اساس مبانی و ظرفیتهای اندیشۀ اسلامی است.
منابع و مبانی اسلامی ظرفیت قابل توجهی برای ورود به بسیاری از پرسشهای اساسی این حوزه دارند؛ از ماهیت و جایگاه انسان و اختیار او گرفته تا مسئولیت، عدالت، کرامت انسانی، امانت، صدق، منع اضرار، حریم خصوصی و حدود تصرف در رفتار و تصمیم انسان.
با وجود این ظرفیت، بسیاری از این مبانی هنوز بهصورت مسئلهمحور و در مواجهه مستقیم با چالشهای واقعی هوش مصنوعی استخراج و صورتبندی نشدهاند.
مقصود از رویکرد اسلامی نیز صرفاً این نیست که پس از طرح یک مسئله در ادبیات موجود، چند آیه، روایت یا مفهوم دینی به آن افزوده شود. اگر قرار است این رویکرد سهمی واقعی در اخلاق هوش مصنوعی داشته باشد، باید بتواند در سطح تشخیص مسئله، تبیین مبانی، ارزیابی اخلاقی و ارائۀ راهحل نقش ایفا کند.
حتی ممکن است در برخی موارد، مبانی اسلامی صورتبندی متفاوتی از خود مسئله به دست دهند. به بیان دیگر، وظیفۀ پژوهش اسلامی همیشه پاسخدادن به پرسشهایی که در یک چارچوب نظری دیگر شکل گرفتهاند نیست؛ چهبسا لازم باشد خود پرسش نیز بر اساس مبانی متفاوت بازسازی شود.
این ظرفیت، در صورت صورتبندی دقیق، میتواند به تولید دیدگاههایی منتهی شود که نه صرفاً برای فضای داخلی، بلکه در گفتوگوی علمی گستردهتر اخلاق هوش مصنوعی نیز قابل طرح باشند.
البته دربارۀ نحوۀ نسبتدادن اخلاق هوش مصنوعی با سنتهای فکری و بومی دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. برای نمونه، جلال پیکانی میان پرداختن به مسائل بومی و تلاش برای یافتن خودِ «اخلاق هوش مصنوعی» در سنتهای پیشین تفکیک میکند و نسبت به مسیر دوم موضعی انتقادی دارد. این اختلاف، خود نشان میدهد که چگونگی بهرهگیری از سنتهای اخلاقی در مواجهه با فناوریهای جدید، نیازمند صورتبندی روششناختی دقیقتری است.
خطر تمرکز یکجانبه بر هر یک از دو مسیر
مسئله اینجاست که تمرکز یکجانبه بر هر یک از این دو مسیر میتواند پژوهشهای داخلی را با آسیب جدی مواجه کند.
اگر توجه پژوهشگران صرفاً به ادبیات و چارچوبهای بینالمللی معطوف شود، این خطر وجود دارد که بخش قابل توجهی از تولیدات علمی ما به ترجمه، تلخیص و بازگویی نظریهها و چارچوبهای موجود محدود شود.
در چنین وضعیتی ممکن است تعداد مقالات افزایش پیدا کند، اما سهم مستقلی در تولید دانش شکل نگیرد. پژوهشگر مسئله، زبان مفهومی و چارچوب ارزیابی خود را از ادبیات موجود دریافت میکند و نهایتاً همان مطالب را در قالبی دیگر بازتولید میکند.
این وضع تا اندازهای مشابه مشکلی است که در برخی حوزههای علوم انسانی تجربه شده است؛ یعنی افزایش حجم آثار بدون آنکه یک جریان علمی مستقل و برخوردار از مبانی خود شکل گیرد.
در سوی مقابل، اگر تحت عنوان «رویکرد اسلامی» از پیشینۀ علمی و پژوهشهای بینالمللی فاصله بگیریم، با خطر دیگری مواجه خواهیم شد.
پژوهشی که بدون شناخت دقیق مسئله، مفاهیم فنی، ادبیات موجود و راهحلهای مطرحشده انجام شود، احتمالاً از حیث علمی ضعیف خواهد بود. در چنین شرایطی حتی استفاده از منابع غنی اسلامی نیز ممکن است به نتایج قابل استفاده منتهی نشود؛ زیرا مسئله از ابتدا بهدرستی فهم یا صورتبندی نشده است.
این نوع مطالعات نهتنها در فضای بینالمللی توان گفتوگو و رقابت ندارند، بلکه ممکن است در حل مسائل واقعی داخل کشور نیز کارآمد نباشند.
مسیر مطلوب: ترکیب سنجیدۀ دو جهت
بنابراین مسیر مطلوب برای توسعۀ پژوهشهای اخلاق هوش مصنوعی در ایران را باید در ترکیب سنجیدۀ این دو جهت جستوجو کرد:
از یکسو، شناخت عمیق، نظاممند و بهروز از دانش و ادبیات بینالمللی اخلاق هوش مصنوعی؛ و از سوی دیگر، بازخوانی و توسعۀ ظرفیتهای اخلاق اسلامی برای مواجهۀ مستقل و مسئلهمحور با این حوزه.
البته مقصود از این ترکیب، کنار هم قرار دادن دو مجموعه مطلب نیست؛ اینکه بخشی از پژوهش به نظریههای بینالمللی اختصاص پیدا کند و در بخش دیگری تعدادی از آموزههای اسلامی ذکر شود، هنوز به معنای شکلگیری یک رویکرد علمی منسجم نیست.
مسئلۀ اصلی بسیار دقیقتر است: پژوهشهای بینالمللی در کدام مرحله باید مورد استفاده قرار گیرند؟ مبانی اسلامی چه نقشی در تشخیص و صورتبندی مسئله دارند؟ مرز میان استفاده از دستاوردهای موجود و پذیرش مبانی نظری آنها کجاست؟ چگونه میتوان از دانش تولیدشده در جهان استفاده کرد، بدون آنکه پژوهش داخلی به بازتولید همان چارچوبها محدود شود؟ و چگونه میتوان از منابع اسلامی بهره گرفت، بدون آنکه ارتباط پژوهش با مسائل واقعی و ادبیات تخصصی این حوزه از میان برود؟
پاسخ به این پرسشها خود نیازمند بحثی روششناختی است.
اگر قرار باشد در ایران یک جریان علمی جدی در اخلاق هوش مصنوعی شکل بگیرد، به نظر میرسد طراحی درست نسبت میان این دو مسیر، یکی از نخستین مسائل آن خواهد بود.
شناخت ادبیات جهانی بدون برخورداری از مبانی مستقل، میتواند به پژوهشهای ترجمهای و وابسته منتهی شود؛ و اتکا به مبانی مستقل بدون شناخت دانش و مسائل روز نیز ممکن است پژوهشهایی ضعیف و غیررقابتپذیر پدید آورد.
راه دشوارتر، اما ثمربخشتر، حرکت همزمان در هر دو مسیر است.
چگونگی این ترکیب، لوازم روششناختی آن و مراحلی که یک پژوهش در اخلاق هوش مصنوعی با رویکرد اسلامی باید طی کند، موضوعی است که میتوان در یادداشتهای بعدی بهصورت تفصیلیتر دنبال کرد.